روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
401
شرح شطحيات ( فارسى )
همه ظهور « 1 » نور ازلست » ليكن حلول نيست ، غيبى است از احساس ، و از قياس « 2 » خارج است . آنگه جمهور را بمقامات بستود ، گفت « قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ . » * « 3 » آنگه خبر داد كه همه برسيدند بحقّ نه به خود ، بكرم نه به معاملت ، همانا كه روزى در بحر بلا سباحت كرد ، در آن دريا غريقى . چون خود نديد ، سفينهء طبيعت بشكست ، و از دور و احكام و ارواح برست . در راه حدث قدم محو ديد قدم را در ذرّه ملتبس ، گفت « منم . » آنگه وصف نديد « 7 » . چون خود را نديد ، گفت « مرا كه داند ، چون من خود را ندانم ؟ » از منقار شاهباز عشق كبوتر حدث برست . جناح در هواى هويّت نزد . سيمرغ مشرق قدم بگشاد ، بسر اتّحاد پرواز كرد . آنگه به زبان بىزبانى « لا احصى ثناء » وار با مرغ ازل راز آغاز كرد . چون از سرّ مكتوم فارغ آمد ، پنداشت كه جز او كس نيست . نقّاشان چين قدم بر اركان عرش غيب نقّاش صور ارواح اسرار يافت . گفت « همه رسيدند و از آن بحر همه چشيدند . » اوّل غيرت بود ، و آخر حيرت . بيت : جاى طواف گاهى از غير بىنشان * با زحمتى كه جاى نيابد درو قدم .
--> ( 1 ) ظهور : - SM هذا ليس منى انما هو ظهور نور الازل من نفسى A ( 2 ) و از قياس : و قياس SM عن القياس A ( 3 ) قَدْ عَلِمَ * : - SM ، سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 57 و سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 160 ( 7 ) نديد : بديد SM